تبليغاتX
::. غریب آشنا .::

غریب آشنا

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

شهریور 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

 

: پیوندها

 

فال حافظ
رضا
میلاد
کیمیا ..........
میلاد
امید
فال
یه غریبه
روانشناسی
علی طهماسبی
کیمیا
سحر
جادوی سکوت
DANLOD
SAYTE JOSTEJO
DANLOD
DANLOD
یا مهدی
ARO سایت جالب
حمید گرافیک(دانلود پوستر)
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
دلم تنگ شده
ghalb

دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم

بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم

بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
نيمه شب از خوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم

بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدا از من خالي ميشم
همصدا با بي بالي ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من

تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من

| +| نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
زندگی

اگر یک بار دیگر می زیستم سخن کمتر می گفتم،بیشتر گوش می سپردم .دوستانم را به شام دعوت می کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی که رنگ و رویش رفته باشم.

اگر بار دیگر می زیستم دوستت دارم های بیشتر و مرا ببخشید های بیشتری می گفتم.

لیکن از هر آنچه گفتم مهمتراگر بار دیگر زندگی می کردم هر لحظه آن را در چنگ می گرفتم،به آن می نگریستم و آن را واقعامی دیدم،هر لحظه را زندگی می کردم وهرگز آن را باز پس نمی دادم.

بر سر چیزهای کوچک تا این حد بر افروخته نشو،نگران آن نباش که چه کسی تو را دوست ندارد و چه کسی بیشتراز تو مال جهان داردویا دیگران چه می کنند.

بیا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببریم.

بیا تا به آنچه خدا به ما داده بیاندیشیم.

بیا هر روزبه آنچه برای بهبود جسم و روان خود،عواطف و روحیات خود انجام می دهیم فکر کنیم.

زندگی کوتاهتراز آنست که بگذاری از کنارت بگذرد،زندگی تنها یک لحظه با ماست وآنگاه رفته است.

خدایا مرا بخاطر شکایتهایم ببخش.

و زمانی که ناشکری کردم.

به آرامی به من یاداوری کن.

از تو بخاطر آنچه برایم مقدر کرده ای متشکرم.

zendegii

 

| +| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
ای کاش
کاش کسي تو دلمون پا نمي ذاشت...

 

  کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نمي ذاشت...

  کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نمي ذاشت   tanhaii

 

 

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم. عشق قشنگ

نيست ما قشنگش مي کنيم. دل ما تنگ نيست ما

تنگش ميکنيم. دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش

مي کنيم .

 

 

يك سنگ كافيست براي شكستن يك شيشه، يك جمله

كافيست براي شكستن يك قلب، يك ثانيه كافيست

براي عاشق شدن، يك دوست مثل توكافيست براي

تمام زندگي .

 

ناله هایم تلخ است پر از تنهایی بغض تنهایی من را تو

نخواهی فهمید من سراپا بغضم هیچکس را فراموش

نکردم اما خود فراموش شدم ناله هایم تلخ است بغض

تنهایی من را تو نخواهی فهمید .... تو نخواهی فهمید

 

عشق با روح شقايق زيباست......عشق با حسرت عاشق

زيباست.......عشق با نبض دقايق زيباست.....عشق با زهر

حقايق زيباست...عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
خدایا

khodayemanبی تو در مانده ام

خدایا

در آن دلی که لطافت حضور تو نیست از هر چه عشق و خوبی است خالی

امید من

در جاده ایی که نسیم عنایت تونمی ورزد ومهتاب رحمت تو نمی تابد

کدامین دل راه به حقیقت تومی برد؟

ای محبوبه من

ای آنکه هر که رو به سوی تو کند چشم به او میدوزی و به هر که دلش

هوای تو کند دل می بندی و به سری که سودای تو داشته باشد سر می زنی

دلبرا

دست ما را بگیر ای که بر سر زندگانت دست محبت می کشی

و بر چشم مردگانت سرمه حیات......

| +| نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
نشانه های رحمت الهی

mosaferegharib

توصیه های امیرالمومنین به امام حسن مجتبی(ع)

نشانه های رحمت الهی

بدان.خدایی که گنج های اسمان وزمین در دست اوست،به تواجازه درخواست داده،واجابت ان رابه عهده گرفته است.

تو رافرمان داده که از اوبخواهی تا عطاکند،در خواست رحمت کنی تا ببخشاید،وخداوند بین تو و خودش کسی را قرارنداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند،وتورا مجبورنساخته که به شفیع وواسطه ای پناه ببری،ودرصورت ارتکاب گناه درتوبه را مسدود نکرده است،درکیفرتوشتاب نداشته،ودرتوبه و بازگشت ،برتوعیب نگرفته است.

 

درانجا که رسوایی سزاوارتوست،رسوانساخته ،و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است.

درگناهان تو را به محاکمه نکشیده ،وازرحمت خویش ناامیدت نکرده،بلکه بازگشت تو راازگناهان نیکی شمرده است.

هرگناه تو را یکی،وهر نیکی تو را ده به حساب اورده ،وراه بازگشت وتوبه را به روی توگشوده است.

هرگاه او را بخوانی،ندایت رامی شنود،و چون بااو رازدل گویی رازتورا میداند.

پس حاجت خود رابا اوبگوی،وانچه در دل داری نزد اوبازگوی،غم و اندوه خود را درپیشگاه او مطرح کن،غم های تو را برطرف کندو درمشکلات تورا یاری رساند.

شرایط اجابت دعا

وازگنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواندعطا کند،مانند عمر بیشتر،تندرستی بدن،وگشایش در روزی.

سپس ،خداوند کلید های گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد،پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا ،درهای نعمت خدا را بگشایی،تا باران رحمت الهی برتوببارد.

هرگز از تاخیر اجابت دعا نا امید مباش،زیرابخشش الهی به اندازه نیت است.

 

 گاه،دراجابت دعا تاخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشترو جزای ارزومند کامل تر شود،گاهی درخواست می کنی،اما پاسخ داده نمی شود.

زیرا بهتر از انچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص،به تو خواهد بخشید،یا به جهت اعطاء بهترازانچه خواستی،دعا به اجابت نمی رسد،زیرا چه بسا،خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت تو خواهد بود،پس خواسته های تو بگونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین ،ورنج وسختی را از تو دور کند،پس نه مال دنیا برای تو پایدار،ونه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

 bivafa

 

| +| نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
ای دوست....
eshghبه نام حق

             با سلام  به دوستان عزیزم

     بعد از مدتها میخوام بنویسم

اینبار میخوام در مورد یه اصل روانشناسی که برام جالب بود بنویسم

   شاید واسه شما هم جالب باشه

       ((به طور قطع افراد زیادی در زندگی شما وجود دارند که با گفتار و رفتارشان آرامش خاطرتان را سلب وگرفته و پریشان حالتان میکنند.

اکنون این پرسش مطرح میشود : با افرادی که آگاهانه ویا ناخودآگاه تعادل روحی ما را برهم می زنند چه رفتاری را باید در پیش گیریم؟

     من یکبار برای یکی از مقاله هایم این عنوان طنزآمیز را در نظر گرفتم: (( محبوب شما فردی است که شما به سختی می توانید او را تحمل کنید.))

    مقصود من از نوشتن این مقاله اشاره به این نکته بود : ما از افرادی که در همه چیز با ما موافق هستند و در سلیقه ها و علایق مان سهیم می شوند و به سادگی ما را می پذیرند نکات زیادی نمی آموزیم.

       بعکس، افرادی که به سادگی حالت روحی ما را از تعادل خارج کرده و با کوچکترین تحریکشان سبب میشوند از کوره در رویم و منفجر شویم استادان واقعی ما به شمار می آیند.

      در واقع فردی که بیشترین توانایی را درآشفته کردن آرامش ما دارد  به ما هشدار می دهد که هنوز به مرتبه ارامش و یا روشن بینی دست نیافته ایم .

     او درآن لحظه بزرگترین استاد ماست   باید وجودش را مغتنم شمریم و خدا را برای حضورش در زندگیمان سپاس بگزاریم.

     به بیانی دیگر پس از ان که بر خشم و غضب و هیجانات منفی که طرف مقابل در ما بر انگیخت غلبه کردیم باید در دل بگوییم : از این که درسی ارزشمند به من آموختی متشکرم.

     هر فردی در زندگی شما که هنوز می تواند تعادل روحی شما را بر هم زده و موجب شود که گره بر ابروان اورید ، صدایتان را بلند و لحن کلامتان را خشن و طعنه امیز کنید ، استاد ارشدی است که در نقش فرد سوء استفاده کننده ، بی ملاحظه ، ملال اور و یا فاقد درک و منطق قصد دارد به شما درسی بیاموزد.

      از استادان بزرگی که در مقام دوست،  فرزند ،همسر کنونی و یا پیشین ،همسایه های مزاحم ،همکاران و نااشنایان غیر قابل تحمل وغیره به زندگیتان راه یافتند قدر دانی کنید.

     چرا که انان یاریتان کردند تا به عدم تعادل روحی خود پی ببرید و به سوی روشن بینی گام بردارید .

     این کسان همه روزه به شما یاداور میشوند که برای دستیابی به صلح و ارامش چقدر باید کار کنید و درچه زمینه هایی هنوز به مقام تسلط نفس نرسیده اید..................))

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
ای دوست....
به نام حق

             با سلام  به دوستان عزیزم

     بعد از مدتها میخوام بنویسم

اینبار میخوام در مورد یه اصل روانشناسی که برام جالب بود بنویسم

   شاید واسه شما هم جالب باشه

       ((به طور قطع افراد زیادی در زندگی شما وجود دارند که با گفتار و رفتارشان آرامش خاطرتان را سلب وگرفته و پریشان حالتان میکنند.

اکنون این پرسش مطرح میشود : با افرادی که آگاهانه ویا ناخودآگاه تعادل روحی ما را برهم می زنند چه رفتاری را باید در پیش گیریم؟

     من یکبار برای یکی از مقاله هایم این عنوان طنزآمیز را در نظر گرفتم: (( محبوب شما فردی است که شما به سختی می توانید او را تحمل کنید.))

    مقصود من از نوشتن این مقاله اشاره به این نکته بود : ما از افرادی که در همه چیز با ما موافق هستند و در سلیقه ها و علایق مان سهیم می شوند و به سادگی ما را می پذیرند نکات زیادی نمی آموزیم.

       بعکس، افرادی که به سادگی حالت روحی ما را از تعادل خارج کرده و با کوچکترین تحریکشان سبب میشوند از کوره در رویم و منفجر شویم استادان واقعی ما به شمار می آیند.

      در واقع فردی که بیشترین توانایی را درآشفته کردن آرامش ما دارد  به ما هشدار می دهد که هنوز به مرتبه ارامش و یا روشن بینی دست نیافته ایم .

     او درآن لحظه بزرگترین استاد ماست   باید وجودش را مغتنم شمریم و خدا را برای حضورش در زندگیمان سپاس بگزاریم.

     به بیانی دیگر پس از ان که بر خشم و غضب و هیجانات منفی که طرف مقابل در ما بر انگیخت غلبه کردیم باید در دل بگوییم : از این که درسی ارزشمند به من آموختی متشکرم.

     هر فردی در زندگی شما که هنوز می تواند تعادل روحی شما را بر هم زده و موجب شود که گره بر ابروان اورید ، صدایتان را بلند و لحن کلامتان را خشن و طعنه امیز کنید ، استاد ارشدی است که در نقش فرد سوء استفاده کننده ، بی ملاحظه ، ملال اور و یا فاقد درک و منطق قصد دارد به شما درسی بیاموزد.

      از استادان بزرگی که در مقام دوست،  فرزند ،همسر کنونی و یا پیشین ،همسایه های مزاحم ،همکاران و نااشنایان غیر قابل تحمل وغیره به زندگیتان راه یافتند قدر دانی کنید.

     چرا که انان یاریتان کردند تا به عدم تعادل روحی خود پی ببرید و به سوی روشن بینی گام بردارید .

     این کسان همه روزه به شما یاداور میشوند که برای دستیابی به صلح و ارامش چقدر باید کار کنید و درچه زمینه هایی هنوز به مقام تسلط نفس نرسیده اید..................))

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
فعلا خدانگهدار
تنهایی

سلام دوستان عزیزم

من به دلایلی که مهمترین اونا امتحان کنکور دختر نازم هست نمیتونم تا مدتی چیزی بنویسم

و از همه شما دوستان خوبم میخوام که دعا کنین اون تو همین تهران قبول بشه

و برای منم دعا کنین که مشکلاتم حل بشه

و از خدای مهربونم هم به خاطر همه الطافش ممنونم و میخوام که کمکم کنه و هیچگاه تنهام نزاره

 

شيشه اي مي شکند...يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد...تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟


 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

 

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

 

قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم


 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
گریه .....
eshgh
امروز هم به نام خدا گریه می کنم با هر بهانه در همه جا گریه می کنم پروا ندارم از زن و زنجیر و زور و زر آزاد و بی غبار و رها گریه می کنم از خنده، هر کسی که چروکیده روی او انگشت می مکد که چرا گریه می کنم هر کس که دوست بود ولی اهل پوست بود در پیش او بدون صدا گریه می کنم با هر که دشمن است و دلش جانب من است من در کمال صلح و صفا گریه می کنم هر جا دو دست زیر و زبر می شود کمی نان می خورم ولی به خدا گریه می کنم پرواز گاه من جبروتی مجسم است داری خبر بگو که کجا گریه می کنم هر گاه کربلا به مکانی قدم زند من زینبانه بر شهدا گریه می کنم هر چند گریه هاست مرا با زبان شعر با چشم هم برای شما گریه می کنم با من چه کرد مهر تو ای قبله رضا کاین گونه در مقام رضا گریه می کنم از مجلس شهید به خلوت که می روم بر هر شهید عشق جدا گریه می کنم زاهد برو که گریه من عاشقانه است من عاشقم به هر دو سرا گریه می کنم ای تن درست پیش دلم ایستاده ای غفلت کنی تمام تو را گریه می کنم

 

 فرشته ها حتما می آیند فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از فرشته است. از کنارت که رد میشوند، میفهمی؟ اسمت را که صدا میزنند، میشنوی؟ دستشان را که روی شانه ات میگذارند، حس میکنی؟ راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟ دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟ میدانی که امشب به تو هم سر میزنند؟ می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را. خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی. می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند. می آیند و توی دستشان دعای مستجاب شده و عشق است. مبادا بیایند و تو نباشی. مبادا در دلت را بسته باشی. مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ... کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش. فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند. خدا آن سوتر منتظر است. مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند.

 

سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !
هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !

سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .
هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !

سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟
بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .

چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !
كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !

چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !
جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »

- شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟
سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟

خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟
خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟

بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !
درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 
یا امام رضا بطلب
mobinaروزهايي را که تنها بوده اي را فراموش کن اما هرگز لبخندهاي شيرين دوستانت را فراموش نکن. روزهاي ابريت را فراموش کن اما ساعات افتابيت را فراموش نکن. بدبختي هايي که گاه با انها روبه رو مي شوي را فراموش کن اما خوشبختي هايت را هرگز فراموش نکن. نقشه هايي را که به نتيجه نرسيده اند را فراموش کن اما درسهايي را که اموخته اي فراموش نکن

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 توسط غریب آشنا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved